تبليغاتX
جوانه

جوانه

 

سیستم را همه چیز فرض می کنیم و مجموعه را هیچ چیز سیستم تمامی اتفاقات مثبت را در خود دارد ولی در مجموعه امید به اتفاق مثبت یک امید همه جانبه و گسترده نمی باشد ساختار مجموعه بر ناامیدی و ساختار سیستم بر امید است . اگر انسانی در خود مشاهده می کند که نا امیدی تمام وجود او را تسخیر نموده است او باید بداند که مجموعه می باشد و سیستم نیست انسانی که سیستم می شود حتی علاوه بر بیماریهای روانی خود بر بیماری های جسمی نیز امکان فائق شدن دارد .

سیستم انرژی را در بالاترین سطح دارد وعلاوه بر این در بالاترین سطح از آن استفاده می کند و مجموعه هم پایین ترین سطح انرژی را دارد و هم در پایین ترین سطح از آن استفاده می کند .

یعنی اگر انرژی فعال شد ه ی سیستم بین یکصد تا هزار واحد اثر داشته باشد دقیقا ً در سیستم از هر هزار واحد استفاده می شود ولی در مجموعه اگر انرژِی فعال نشده از ده تا صد واحد تعریف شود در مجموعه تنها از ده واحد استفاد ه می شود .

بر این اساس انسانی که سیستم می باشد از بالاترین کارکرد توانایی های خود بهره مند می شود و انسانی که در حالت مجموعه قرار دارد از پایین ترین سطح کارکرد توانایی های خود استفاده می نماید .

پیش از این گقتیم که در برنامه هستی برای ما هم اتفاقات خوشایند و هم اتفاقات به ظاهر ناخوشایند حاصل می شود ولی اتفاقات خوشایندش مربوط به زمانی است که ما سیستم هستیم و اتفاقات به ظاهر ناخوشایندش مربوط  به زمانی می باشد که ما مجموعه می باشیم علاوه بر این لازم به ذکر است که مجموعه آنچنان هم بی ارزش نبوده چرا که اگر مجموعه وجود نداشت ما به ارزش سیستم پی نمی بردیم .

سیستم یک تفکر نیست بلکه تفکر انسان را جهت می دهد.
+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/25ساعت 8:53  توسط مریم قدیری  | 

 

دلیل اصلی در عدم پایداری سیستم پایدار نبودن اثر محرکها می باشد اثر محرکها به اندازه معین و به میزان مشخصی حاصل می شود بیشترین اثر را هم که برای یک محرک قائل شویم این اثر ، اثری مادام العمر نبوده و تاریخ مصرف دارد .

انسان می تواند که حداکثر استفاده یا حداقل استفاده از آثار حاصل شده توسط یک محرک را دنبال کند که این دیگر مربوط به آن سیستم می باشد که آیا از حداکثر اثر حاصل شده استفاده کند یا از حداقل آن ولی در هر صورت حداکثر اثر هم زمانی رو به افول می رود . یک سیستم می تواند که همزمان از چند محرک استفاده کند و در بعضی موارد خاص احتمال دارد که یک محرک اثر محرک دیگر را تقویت یا تضعیف نماید .

محرکهای ارادی منظور نظر ماست نه محرکهای غیر ارادی چرا که معلوم نیست ان زمانی که ما می خواهیم محرکهای غیر ارادی باشند و ایفای نقش کنند .

مرزی بین محرکهای ارادی و غیر ارادی وجود ندارد یعنی این نیست که یک تعداد از محرکها ذاتا ً غیر ارادی حاصل شوند و گروهی دیگر از محرکها ذاتا ً به صورت ارادی شکل بگیرند برای یک محرک هر دو حالت ممکن است . مثلا ً صدای زنگ لحظه ای که ما انتظار نداریم به صدا در می آید و ما از حالت مجموعه به سیستم تغییر حالت می دهیم البته غیر ارادی و زمان دیگر از همین محرک به صورت ارادی استفاده می کنیم تا به صورتی برنامه ریزی شده این محرک ساعت مشخصی از صبح ما را از حالت مجموعه به سیستم تغییر دهد .

در سیستم سرعت را مشاهده می کنیم نه از باب عجله یا تعجیل بلکه اگر سرعتی هم وجود دارد  طبق برنامه می باشد .

ما درمجموعه زمان اضافه می آوریم ولی در سیستم زمان محدود است چرا که آن را به کار می گیریم و برنامه داریم و فعالیم و پویا هستیم .

انسان هر چه قدر که هویت خویش را به ماهیت نزدیک نماید و هویتی بر اساس ماهیت داشته باشد بیش از پیش شرایط سیستم شدن را برای خود فراهم نموده است و بالعکس هر چه قدر که از ماهیت ، هویت ما دور شود عملا ً بیشتر مجموعه هستیم تا سیستم .

انسان در زمان تولد دو مجموعه وجوه و وجود را دارد که هر چه نقش نقص ، کاستی و کارکرد پایین را از این دو مجموعه بگیرد سیستم شکل خواهد گرفت .

اگر کارکرد بدن انسان در بالاترین سطح خود قرار بگیرد که باعث خلق ، ایجاد و آفریدن شود سیستم است یا حالت سیستمی دارد ولی اگر در پایین ترین سطح کارکرد خویش باشد و حالت سیستمی نداشته باشد یعنی به خلق ایجاد و آفریدن نپردازد اینجا این بدن مجموعه می باشد . پس ملاک ما فرآیند یک جریان نیست ملاک ما بازدهی یک  فرآیند و بازدهی یک جریان است که بگوییم سیسیتم است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/16ساعت 8:28  توسط مریم قدیری  | 

 

سیستم همان حالت بالفعل مجموعه بود و مجموعه نیز همان حالت بالقوه سیستم و موضوع در سیستم حالت بالفعل اجزا و اعضا می باشد در مجموعه ، پس آن زمان که مجموعه می میرد ، سیستم متولد می شود و آن زمان که اجزا و اعضا می میرند موضوع متولد می شود یعنی در یک شرایط زمانی ما نمی توانیم که هم حالت بالقوه یک پدیده را داشته باشیم و هم حالت بالفعل آن را سیستم محصول تبدیل نیروی نهفته به نیروی فعال است و این تبدیل آن زمان شکل می گیرد که محرک هایی با سطح اثر مخصوص حاصل گردند و جریان تبدیل انرژِی را به دست گیرند . گفتیم که این محرک ها چه بیرونی و چه درونی تفاوتی ندارند تنها میزان اثر و سطح اثر مهم است از یک پدیده که آن را محرک می شناسیم تمامی اشکالش آن سطح اثر را که مد نظر ماست ندارند مثلا ً نگاه ما به آبی که در داخل یک ظرف در کنار خانه قرارگرفته با نگاه ما به آب جاری که در جویباری در حرکت است متفاوت می باشد.( نگاه به آب جاری انسان را از مجموعه به سیستم تبدیل می کند چون به انسان آرامش می دهد و انسانی که آرامش دارد دیگر حسادت نمی کند ، دروغ نمی گوید و ... )  که البته هر دو اشکالی از یک پدیده هستند .

محرک ها که نقش اصلی در تبدیل مجموعه به سیستم را دارند عبارتند از :

تمامی آنچه که خداوند خلق نموده است و موجود است و به حس ما درمی آید تماما ً محرک می باشند تمامی رنگها تمامی  گونه ها چه گیاهی چه جانوری تمامی  عناصر هر چه هست از آنچه که ما می دانیم و از آنچه که ما نمی دانیم تمامی محرکها چه کوچک چه بزرگ تنها به یک دلیل هستند که انسان مجموعه نماند و به پشتوانه آنها در حالتی همیشگی سیستم باشد شب و روز ، خورشید و ماه ، نور و تاریکی ، زمستان و تابستان ، تولد و مرگ عشق ( تعریف عشق : اگر انسان" خود" را رها سازد و دیگری را به "خود" ترجیح دهد یعنی در رها ساختن" خود" به دیگری بپردازد و دیگر خواهی را در خود تقویت کند "خود" را ندیده و" او" را ببیند نظر "خود" را نادیده گرفته و نظر به نظر" او" بدهد و تمامی دنیای خویش را در دنیای دیگری تعریف کند عشق حاصل می شود "خود" از میان می رود و" او" جای "خود" را می گیرد .) ، علاقه ، صداقت ، وفا و صمیمیت ، تمام اینها بودن و نبونشان به یک دلیل است که انسان ببیند و بشنود و لمس کند آنها را و برای خویش محرکی قرار دهد از تمامی این موضوعات تا بتواند از بامدادان تا شامگاهان چیزی جز سیستم نباشد. اگر خداوند انسان را برتر می خواهد و نظر به برتری او دارد و حجمی مشخص از انتظارات را از او دنبال میکند به طور قطع منظور خداوند این نبوده که ما در صورت مجموعه بودن از عهده تمامی اینها برخواهیم آمد بلکه اگر سیستم باشیم و سیستمی عمل نماییم اینچنین می شود علاوه بر این خداوند در کنار انتظاراتش تمامی خلقت را به عنوان محرکی برای انسان قرار داد تا انسان به پشتوانه آن نیروهای نهفته خویش را به نیروهای فعال تبدیل نموده و از این رهگذر به صورتی همیشگی به خلق ، ایجاد و آفریدن بپردازد .

آیا سیستم ها همیشه میل به مجموعه شدن دارند یا مجموعه ها نیل به سیستم شدن ؟

پاسخ اینکه هیچ مجموعه ای میل به سیستم شدن ندارد و برای سیستم شدن مقاومت می کند که سیستم نشود ولی تمامی سیستمها متأسفانه میل به مجموعه شدن دارند اینجاست که کار ما دشوار می شود چرا که میخواهیم سیستم باقی بمانیم یک شمع خاموش مجموعه بوده ولی یک شمع روشن سیستم است و همیشه میخواهد که خاموش شود پس پایداری در سیستم ضعیف و پایداری در مجموعه بسیار قوی می باشد .
+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/11ساعت 7:0  توسط مریم قدیری  | 

 

انسان یک مجموعه بزرگ است و در درون خویش مجموعه هایی متعدد دارد ، ولی مجموعه بودن و داشتن مجموعه انسان را به نتیجه و به هدف نمی رساند و می بایستی که ما مجموعه های خود را  به سیستم تبدیل کنیم اینجاست که به اهداف خود خواهیم رسید .

انسان در شرایط عادی مسیری را طی می کند و جریان فعالیت او جریانی عادی می باشد ولی پس از این شرایط  یک دفعه اتفاقی می افتد و شرایط غیرعادی می گردد. در این شرایط غیر عادی دیگر فعالیت ما عادی و معمول نیست بلکه فعالیت ما جریانی مضاعف به خود می گیرد و نتایج مضاعفی را به دنبال خواهد داشت انسانها در شرایط عادی همان مجموعه هستند ولی در شرایط ماوراء عادی سیستم می شوند ودر آنها غوغایی حاصل می شود و بسیاری از غیر ممکن ها را ممکن می کنند.

در هسته یک سیستم مجموعه نیرویی نهفته ساکت ، ساکن و آرام وجود دارد ولی در هسته یک سیستم این نیرو فعال می شود و هسته خود را بزرگ می کند و به حرکت در می آورد . سیستم ها  می توانند که به خلق بپردازند ولی مجموعه قدرت خلق و ایجاد و آفریدن ندارد .

خداوند خالق سیستم می باشد و خود موضوع هیچ سیستمی نمی باشد  . تمامی موضوعات عالم در درونشان سیستمی دارند خود نیز در سیستمی قرار می گیرند ویژگی های اصلی یک سیستم عبارتست از :

هدفمند بودن ، منظم و قاعده مند بودن ، پیوستگی ، ارتباط  و همبستگی و تعاملات دوسویه و جریان رفت و برگشت در سیستم همه موضوعات دست به دست هم می دهند تا خلقی را باعث شوند پس اگر سیستم شما به عنوان یک انسان خلاق نیست پس سیستمی بالقوه دارید  که همان مجموعه است و هنوز به حالت یک سیستم بالفعل در نیامده است .

 سیستمها آسیب پذیرند یعنی عدم انجام وظیفه درست توسط یک موضوع در سیستم می تواند که جریان کلی سیستم را مختل نموده و آن سیستم را غیر فعال نماید یا ضعیف کند و اینجاست که آن آفرینشی را که سیستم می توانست حاصل کند در عمل حاصل نخوهد گشت و می توان آن سیستم را دیگر یک مجموعه دانست یا یک سیستم باقوه پس مجموعه شکل باقوه سیستم می باشد .

بر اساس قانون رفت و برگشت ما هر اثری را که بر سیستم گذاریم پاسخ آن اثر را خواهیم دید چرا که در سیستم هیچ کنشی بدون واکنش نخواهد بود .

انسان اگر از قوانین حاکم بر سیستم که قوانینی تخلف ناپذیر است تخلف کند دیر یا زود جریان سیستم دامن او را خواهد گرفت ولی اگر همراه سیستم عمل نماید از برکات و امتیازات سیستم بهره مند می گردد.  

+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/04ساعت 7:0  توسط مریم قدیری  | 

 

 

یک انسان توانمند می بایستی که سیستم را بشناسد و در زندگی حرکتی سیستمی دنبال کند دیدگاه سیستمی داشته باشد و همچون سیستم زندگی نموده و در دل سیستم فکر کند . سیستم یا معادل فارسی آن سامانه دارای ویژگی های زیر است :

سیستم در درون خود دارای تأثیر متقابل می باشد .

سیستم حرکتی پویا را به سمت تکامل دنبال می کند و در آن ایستایی و توقف وجود ندارد .

سیستم مسیری هدفمند را طی می نماید .

سیستم با فضای بیرون خود در ارتباطی تنگاتنگ می باشد .

در سیستم جریانات و خروجی مشخص و نامشخصی وجود دارد .

در سیستم هماهنگی و یکپارچگی مشاهده می گردد .

در سیستم تقدم و تأخر زمانی و مکانی موجود است و موضوعات سلسله وار با رعایت این تقدم با یکدیگر مرتبط می گردند .

در سیستم نظم و انظباط حاکم است و جریان کلی سیستم از این نظم پیروی می کند .

اگر موضوعی از موضوعات سیستم دچار آسیب شود این آسیب به کل مجموعه سیستم آسیب می رساند .

بر تمامی سیستم ها قوانینی حاکم است که تخلف از این قوانین ممکن نبوده و پیروی از آن اجتناب ناپذیر است .

در سیستم در صورتی هدف و مقصود طراحی شده شکل خواهد گرفت که بین تمامی موضوعات انسجام و همکاری لازم و تعریف شده ای حاکم باشد .

در سیستم کوچک و بزرگ بودن یک موضوع مهم نیست بلکه ابتدا ً نقش موضوعات مهم است و تأثیری که از خود بر جای می گذارد ، در سیستم بعضی اوقات فرآیندی که توسط یک موضوع مهم باید دنبال شود معطل موضوعی کوچک می ماند و تاآن موضوع فعال نگردد آن اتفاق بزرگ حاصل نخواهد گشت .

در سیستم تنوع و گوناگونی تعریف شده ای وجود دارد .

در سیستم برنامه ای مشخص و از پیش تعیین شده وجود دارد .

سیستم محدوده ای مشخص را دنبال می کند و مرز تعیین شده و تعریف شده ای با دنیای پیرامون خود دارد .

در سیستم موضوعات دارای آستانه اثر می باشد و تا تمامی موضوعات به اندازه لازم فعال نشوند هیچ کدام به آستانه اثر و اثرگذاری نزدیک نخواهند شد و نخواهند رسید.

در سیستم تمامی موضوعات با یک طول عمر مشابه حضور ندارند بلکه هر کدام طول عمر خاص و ویژه داشته و می بایستی که در زمان معین به آن موضوع پرداخت و آن موضوع را فعال نمود .

در سیستم میزان عمل و نقش مشخص است و کمی جلوتر و عقب تر قرار گرفتن موضوع کل جریان سیستم را تحت تأثیر منفی قرار می دهد .

سیستم به طور معمول در صورتی قوام می گیرد و از میان نمی رود که مسیری به روز را دنبال کند و اطلاعات و یافته های به روز را مورد استفاده قرار دهد .

در سیستم سرعت عمل و دقت و توجه عمیق از ضروریات می باشد .

یک سیستم می بایستی آنچنان طراحی شود که نیازهای تمامی موضوعات درون خود را به راحتی پوشش دهد .

سیستم قاعدتا ً در هر فرآیند خود نقطه ای در شروع و نقطه ای در پایان دارد و از آنجا به بعد فرآیندی دیگر را آغاز می کند .

در سیستم قانون اصلی به نام قانون عمل و عکس العمل یا قانون رفت و برگشت وجود دارد . بر ا ین اساس که اگر ما بر جریان سیستم اثری بگذاریم دیر یا زود آن اثر با شدتی بیشتر به ما بازخواهد گشت .

انگشت مزن رنجه به درکوفتن کس   تا کس نزند رنجه به در کوفتنت مشت

تو نیکی می کن و در دجله انداز   که ایزد در بیابانت دهد باز

تمامی جهان دارای یک سیستم بزرگ است و خداوند ابتداً سیستم را ایجاد می کند و سپس تمامی موضوعات را در دل این سیستم خلق می نماید از بزرگترین موضوعات هستی گرفته تا کوچکترین آن همگی در دل یک سیستمی عمل می نمایند و خود نیز در دل خویش سیستمی دارند .

قوانین حاکم در سیستم و روابط حاکم برآن تماما ً محسوس نبوده و تماما ً برای ما گویا نمی باشند ولی باید بدانیم که اکثریت اتفاقات و جریاناتی که برای ما حاصل می شود عینا ً ریشه در عمل ما و مربوط به سیسم و نحوه عملکرد آن است .  

+ نوشته شده در  جمعه 1386/02/28ساعت 9:0  توسط مریم قدیری  | 

 

 

تنوع و دوری از روز مرگی دارای شروط  لازم و شروط  کافی هستند ، شروط لازم تنوع ،  تعدد و فراوانی موضوعات است و شروط  کافی تنوع و تجمیع موضوعات یا همان جمع و حصور تمامی آن موضوعاتی که باید باشد . پس شرط لازم تنوع تعدد است و شرط  کافی آن تجمیع ، منظور از تجمیع موضوعات کنترل و چک نمودن موضوعاتی است که در تعدد و افزایش فراوانی به آن رسید ایم . کنترل می کنیم که تمامی موضوعات اساسی در مرحله افزایش تعدد و افزایش فراوانی حاصل شده باشد .

پس از تنوع به سراغ شرط لازم و شرط کافی دوری از روزمرگی می رویم شرط لازم برای دوری از روزمرگی تنوع است و شرط  کافی برای آن داشتن مدلی کامل از زندگی در یک شبانه روز است.  دوری از روزمرگی فرآیندی است که با تعدد موضوعات شروع می شود . روزمرگی نقطه مقابل زندگی است . پس دوری از روزمرگی یعنی رسیدن به زندگی پس ما با تعدد در حوزه موضوعات به تدریج به زندگی می رسیم و زندگی می کنیم ولی اگر تعدد را آغاز نکردیم به طور قطع به چیزی جز روزمرگی نخواهیم رسید .

بر این اساس تعدد تجمیع را ، و تجمیع تنوع را ، و تنوع مدل کامل زندگی را ، و مدل کامل زندگی دوری از روزمرگی را نتیجه می دهد .

انسانهای عصر قدیم اوقات فراغت را نمی شناختند و از آن تعریفی نداشتند چرا که مدلی کاملی از زندگی در شبانه روز آنها وجود داشت ولی انسان عصر جدید سخت با این موضوع درگیرمی باشد و به دنبال این است که اوقات فراغت خود را کجا و چگونه هزینه کند. اوقات فراغت پدیده ای شوم می باشد نه پدیده ای ارزشمند و قابل توجه چرا که اوقات فراغت محصول حذف یک مجموعه از موضوعات است در گذشته ما و آن حذف کردن موضوعات باعث شده که ما امروز زمانی اضافه داشته باشیم و نام آن را اوقات فراغت بگذاریم ما در موضوع اوقات فراغت نمی توانیم که بررسی کنیم این زمان را کجا می توان هزینه کرد بلکه فقط آنجا مجاز به هزینه این زمان اضافه هستیم که دقیقا موضوعی حذف شده است . اوقات فراغت زیاد نشان دهنده نداشتن مدلی کامل از زندگی می باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/02/20ساعت 17:50  توسط مریم قدیری  | 

 

 

پس از مقوله ی انسان وارد موضوع تنوع و دوری از روزمرگی شدیم و گفتیم که انسان تنوع را نیاز دارد و روزمرگی را باید از زندگی خود حذف نماید و برای درک بهتر مفهوم تنوع و دوری از روزمرگی به سراغ
سر فصل مدل کامل زندگی در یک روز می رویم این سرفصل در واقع به دنبال این است که لحظات زندگی انسان پر بار شده و آثاری ماندگار داشته باشد مدل کامل زندگی یعنی داشتن تمامی موضوعات یک فرد در یک شبانه روز یعنی انسان می باستی که در یک شبانه روز به تمامی موضوعات انتخاب شده در زندگی اش بپردازد حتی اگر زمانی که برای هر موضوع می گذارد زمانی اندک باشد انسانها معمولا در گذران عمر خویش یک یا چند موضوع را به واسطه ی شریطی خاص یا به واسطه اهدافشان بسیار پر رنگ می کنند و به این واسطه دیگر موضوعات زندگی آنها بی رنگ شده و به فراموشی سپرده می شوند این گروه به طور مثال چند سالی کا رمی کنند و به قول خودشان زندگی را به بعد موکول نموده اند یا چند سالی فقط درس می خوانند و به موضوعی دیگر نمی پردازند این دو گروه تصور می کنند که همیشه فرصت برای زندگی کردن باقی است ولی فرصت برای درس خواندن و کار کردن محدود بوده و اهمیتی بیشتر دارد. انسانها به طور معمول زندگی خود را که برگرفته از یک مجموعه بزرگ از موضوعات است فدای یک یا چند موضوع می کنند و نمی دانند که موضوعات اعتبارشان را از زندگی می گیرند که اگر ما زندگی نکنیم پس موضوعات نیز اعتباری ندارند. انسانها به طور معمول به دنبال یک سال خوب و یک سالی هستند که در آن زندگی کنند ولی این گروه روزهای خود را از دست می دهند و به همین دلیل یک سال خوب را تجربه نخواهند کرد اگر روز ما مدلی کامل از زندگی باشد و این روزها را از پی هم تکرار کنیم به یک سال خوب خواهیم رسید پر رنگ نمودن یک موضوع در شبانه روز انسان نمی بایستی که باعث کمرنگ شدن یا بیرنگ شدن دیگر موضوعات شود و ما باید بدانیم که موضوعات به خودی خود و به تنهایی در زندگی ما اثر ندارند بلکه اگر این موضوعات در کنار دیگر موضوعات باشند مجموعا اثری پر بار را حاصل خواهند نمود مثل اعضاء مختلف بدن انسان که در یک فرآیند عمومی همگی با هم نتیجه ای را حاصل می کنند پس اگر همه موضوعات را با هم داشته باشیم همه ی موضوعات به اندازه خود مؤثر می شوند ولی اگر یک یا چند موضوع را به تنهایی داشته باشیم آن تأثیری را که باید داشته باشند نخواهند گذاشت.

مثال :

هر فرد باید برنامه ی زندگی خود را از روز قبل بداند برای مثال می توان یک برنامه ی زندگی را به شرح زیر در نظر گرفت ولی باید توجه کرد که این تنها یک مثال است ونباید جنبه ی تحمیل برای همه انسانها داشته باشد هر کس بسته به علایق و وظایف و اهدافش برنامه ای متفاوت می تواند داشته باشد.

  مثلا ساعت 30/4 بیدار شدن از خواب

10 دقیقه ورزش ( داشتن کارهای مهم تر از جمله کارو تحصیل دلیلی برای انجام ندادن کارهای دیگر در شبانه روز نیست انسان باید در شبانه روز تمام کارهایی که لازم است انجام بدهد را انجام بدهد یعنی زندگی کند )

 5 دقیقه خواندن شعر( خواندن شعر برای همه توصیه می شود با هر رشته ی تحصیلی و با هر نظری )

10 دقیقه خواندن کتاب تاریخ ( برای مثال خواندن کتاب سه جلدی تاریخ باستان ایران که هر ایرانی با هر رشته ی تحصیلی  و با هر پست و مقامی باید در مورد تاریخ ایران و دنیا اطلاعاتی داشته باشد لازم به ذکر است قسمتی از آیات قران نیز برگرفته شده از تاریخ و قصص گذشتگان است )

خواندن قرآن

خواندن دعای روز

درس خواندن یا انجام کار یا شغل که می تواند از دیگر کارها در روز پر رنگ تر باشد و ساعات زیادی را به خود اختصاص دهد ولی دلیلی برای انجام ندادن دیگر کارها نیست

5 دقیقه نگاه کردن به آب روان

5 دقیقه غذا دادن به پرندگان و نگاه کردن به آنها

مطالعه کتابهایی غیراز رشته ی تحصیلی

کار با اینترنت

خواندن روزنامه های مورد علاقه ( اقتصادی )

 شنیدن اخبار روز

دیدن شبکه چهار

حضور و فعالیت در سازمانهای مردم نهاد بدون هدف کسب سود و بر اساس اهداف انسان دوستانه از قبیل هلال احمر ، خیریه ها ، سازمان مبارزه با ایدز و یا سازمانهایی که بدین گونه توسط خود شما تآسیس شود .

NGO

+ نوشته شده در  جمعه 1386/02/14ساعت 8:14  توسط مریم قدیری  | 

 

در حوزه انسان و مقوله انسان بودیم و گفتیم که در مقوله انسان اگر بخواهیم که تجزیه و تحلیلی کنیم با یک قدم به عقب برداشتن به تولد می رسیم و با یک قدم به جلو برداشتن به مرگ می رسیم و گفتیم که در لحظه تولد است که تنها ماهیت می باشیم و نه هویت داریم و نه گذشته و با هر لحظه ای که از آینده به حال می آید آرام آرام ما با عمل خویش گذشته و هویت پیدا می کنیم . این گذشته و ماهیت ما محصول عمل ما ست  ، ولی ماهیت عامل عمل بوده و گذشته محصول عمل ، ماهیت عامل می باشد و هویت محصول . عمل ما از تولد به بعد لحظه به لحظه به گذشته و هویت ما افزوده می شود . تا آنجا که تا لحظه مرگ این گذشتته و هویت کامل می شود و دیگراز آن پس به طور معمول چیزی به این گذشته و هویت اضافه نمی گردد که به آن لحظه مرگ می گوییم ما از مرگ به بعد خود هستیم و گذشته و هویت مان و دیگر دستمان از ماهیت کوتاه می شود و دیگر قدرت عمل نداریم .

پس انسان از تولد تا مرگ هویت و گذشته خود را می سازد برای این ساختن از ماهیت استفاده می کند .

از امکانی که ماهیت برای ساختن می دهد ولی این انسان فراموش می کند که ماهیت علاوه براینکه امکان ساختن می دهد نحوه ساختن را نیز مشخص می کند . انسانها معمولا زود خسته و دلزده می شوند و به همین دلیل است که فقط می سازند و به نحوه ساختن توجه نمی کنند

حال برای دور نمودن انسان از این خستگی و دلزدگی دو کار باید کرد :

1- دوری از روز مرگی       2  - دنبال نمودن تنوع در زندگی

تا بتوانیم از یکنواختی دوری نموده و در لحظات متفاوت ، عمل متفاوت انجام دهیم و نتایج متفاوت بگیریم و زندگی خود را متفاوت با قبل تجربه کنیم انسانها به اشتباه در لحظات متفاوت زمان عمل مشابه از خود بروز می دهند و سپس زمانه را به نقد می کشند و از آن ایراد می گیرند که چرا همه چیز و همه روز و هر آنچه که هست یکنواخت است چرا دلزده ایم و چرا زندگی اینچنین است.

در صورتی که این ما هستیم که روز مرگی می کنیم نه زمان و زمانه و علاوه بر این تنوع و ایجاد تنوع در زندگی بسیار مهم است چرا که این ویژگی را خداوند در انسان قرار داده و پاسخ به این نیاز را نیزدر دنیای پیرامون و در طبیعت قرار داده است هزاران گونه گیاهی و جانوری هزاران شکل از هر چیز و هزاران عنصر در طبیعت ولی این ماهستیم که نمی بینیم این همه تنوع را و از آن بهره مند نمی شویم . انسان اگر در  زندگی خود تنوع را ایجاد نمود و در گذارن عمر روزمرگی نکرد وسعی نمود که با عمل و رفتاری متفاوت از قبل زندگی نماید شرایطی برای خود فراهم خواهد ساخت که دچار دلزدگی و روزمرگی نشده و با تنوعی که ایجاد نموده به جنبش فکری رسیده و توانسته که با خلاقیت بیشتر عملی ماندگار و اثری متفاوت را تجربه نماید. بر همین اساس و برای ثابت کردن امکان تنوع و امکان دوری از روزمرگی مثالی می زنیم  .مثالی از موضوعی به ظاهر ساده و پیش پا افتاده مثل نوشیدن آب که امری عادی و یکنواخت شده است تا آنجا که بعضی اوقات نمی دانیم کی و کجا آب نوشیدیم می توان برای آب نوشیدن چند عدد لیوان تهیه کرد که هر کدام شکل متفاوت و رنگی متمایز داشته باشد و هر روز  فقط یا یکی از این لیوانها آب نوشید و علاوه بر این بک بار آب را با پنج جرعه و بار دیگر با ده جرعه نوشید و علاوه بر این یک باز آب نوشیدن را د رکنار گیاه سبزی دنبال کنیم و بار دیگر را در هنگام نگاه به آسمان و تأمل در آن تجربه کنیم و یا در هنگام آب نوشیدن خاطره ای زیبا را از ذهن خود بگذرانیم و یا به مرور شعری پرداخته و سپس آب را بنوشیم اینها باعث می شود که اثر آب نوشیدن فراتر از یک اثر جسمی باشد و اثری بر روح و روان انسان نیز بگذارد و تمامی موضوعات زندگی اینچنین می باشند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/01/30ساعت 18:2  توسط مریم قدیری  | 

 

در مقوله زندگی انسان باید به مقولات ماندگار بپردازد پس اگر در گذراندن عمر خویش به موضوعات ماندگار نپرداختیم در واقع تنها زنده بوده ایم و زندگی نکرده ایم و این مرز بین حیوان ، گیاه و انسان است . انسان قدرت خلق دارد و قدر ت خلق او برگرفته از توان تجزیه تحلیل او می باشد و برگرفته از امکان استدلال و استنتاج بوده که او دارد و دیگر موجودات ندارند . انسانها زنده می باشند ولی تصور می کنند که به زندگی کردن مشغول اند ، به همین دلیل تلاشی برای زندگی کردن نمی کنند .

هر چه انسان به موضوعات غیر ماندگار بپردازد فقط  زنده می باشد ولی زندگی نمی کند و بیشتر خود را به دیگر موجودات (غیر انسان) نزدیک می کند .

پس بر این اساس ما تنها می بایستی که با موضوعات ماندگار بپردازیم .

زندگی انسان یا گذراندن عمر او دو بخش می باشد :

بخش اول دوران جوانی که کمتر از ده سال زمان می برد و علاوه بر این بسیار سریع می گذرد و می توان آن را معادل پنج سال دانست و بخش دوم که عبارت است از بزرگسالی ، میانسالی و کهن سالی که حدود چهار دهه یا چهل سال زمان میبرد و علاوه بر این بسیار کند می گذرد پس بخش دوم ماندگارتر بوده و می بایستی که به آن بپردازیم یعنی می باید بخش اول را فدای بخش دوم کنیم .

انسان باید در بخش اول به خود سخت گرفته و خود را از روی اختیار محدود سازد که در بخش دوم جبر محیط و جامعه به او سخت نگیرد و او را محدود و محروم نسازد ، اگر در گذران عمر خویش به مو ضوعات غیر ماندگار بپردایم به زودی موضوعات ماندگار دامن ما را می گیرد و از آن گریزی نیست و موضوعت غیر ماندگار که قبلا به آن پرداختیم به یاری و کمک ما نمی ایند .

موضوعات ماندگار آن موضوعاتی می باشند که در تصور ما ماندگار است و می بایستی ما در جامع نگری خود به ماندگار بودن آن موضوع برسیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/22ساعت 18:0  توسط مریم قدیری  | 

 

در دوران باستان انسانها از زمانه و زمان خویش پیش تر بودند از مرزهای غیر ممکن عبور می کرده اند برای مثال در علوم پزشکی ، شناخت خواص گیاهان یا در علم نجوم یا در علم پیش بینی حوادث طبیعی یا در علم سازه های مصنوهی مثلا ساخت اهرام ثلاثه بسیار پیشرفت کرده بودند به طوری که ما هنوز از بعضی از اطلاعات آنها استفاده می کنیم و از بسیاری از آن هم بی اطلاع هستیم .

آنها زا روش یه گکم استفاده می کرده اند :

گام اول : بیان موضوع یا تصمیم و انتخاب

گام دوم : درک مفهوم موضوع

گام سوم : تعامل با مصداق موضوعات

در جامعه امروزی ما گام اول دوم را داریم و گام اول و سوم بدون طی گامدوم به هم می رسند و به همین دلیل تصمیمات ما منجر به کارهای درست نمی شود.

مثال:

گام اول تصمیم به تجارت

گام دوم که درک مفهوم است که آن را نداریم ( شناخت بازار برقراری ارتباط با دیگران و کسب اطلاعات در مورد قوانین و مقررات و نحوه کسب و کار به طوری که به بیشترین سود ممکن برسیم همچنین محاسبه هزینه ها و ریسک های موجود و .... )

گام سوم تعامل با مصداق مثلا ثبت شرکتی و اجاره کردن مکان و خرید تلفن و به دست گرفتن یک کیف سامسونت ....

مثال دیگر

گام اول تصمیم به ازدواج

گام دوم نداریم

گام سوم بعد از تصمیم به ازدواج در مدت کوتاهی اقدام به ازدواج و نشستن سر سفره ی عقد

مثال دیگر

گام اول تصمیم به دانشجو بودن

گام دوم نداریم

گام سوم بعد از یکی دو سال رفتن به دانشگاه و ژست دانشجو گرفتن

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/28ساعت 7:17  توسط مریم قدیری  |